close
تبلیغات در اینترنت
بی نفس

بی نفس


برای دل بریدن از تو بی بهانه ام بیا

حساب من جداست از حساب شانه ام بیا


بیا که تاب خورده این صدای گنگ بی نفس

هزار ناله مانده پشت چاه چانه ام بیا


تو با عبور بشکن این زاویه های منزوی

کمین گرفته چشم تو به تازیانه ام بیا


نفس، نفس نمی کشد، گلوی شب مچاله شد

رمق نمانده در سکوت شاعرانه ام بیا


کلاغ قصه های من به هیچ جا نمی رسد

چه تلخ می زنی لگد به آشیانه ام بیا


اگر چه درد می کشد گلوی شهر مثل من

ستاره جاودانه کن در این شبانه ام بیا


سراب دیده ام ولی هوای چشمه می چکد

که تازه می کند مرا از این ترانه ام بیا


اگر تمام خلق هم برای من خدا شوند

فقط تویی تویی خدا، خدای خانه ام بیا



[ دوشنبه 11 شهريور 1392 ] [ 1:40 ] [ فروزان شهبازی ]

[ نظرات () ]